رفتن به پارک وپیدا کردن همبازی
سلام پسر گلم پنج شنبه عصر رفتیم پارک و تو حسابی بازی کردی وقتی اومدیم شام بخوریم یه خونواده دیگه هم نزدیک ما نشستن و یه پسر همقد و قواره تو داشتند که سه چرخه شم اورده بود عزیزم تو هم رفتی باهاش بازی کنی یه دختر بچه هم اومد پیش شما و خیلی خنده دار شده بودین س تا هم قد سر سوار شدن سه چرخه دعوا میکردین و تو از همه مظلوم تر بودی فکر کنم فقط زورت به پارسا میرسه . خلاصه یکیتون سوار میشد دوتاتون حلش می دادین یه کارای خنده داری کردین همه داشتن شمارو نگاه میکردن بعد هم بابایی توپ تورو انداخت براتون تا بازی کنین و شما سه تایی اومدین سراغ توپ . خوش گذشت خوشگل مامان .
دیشب خیلی از خواب بیدار شدی بابایی گفت شاید تشنه شه اب برات اورد دادم خوردی و راحت خوابیدی .الهی بمیرم تشنه تبود و من نفهمیده بودم . این روزها خیلی هم بدغذا شدی منو میکشی تا یه قلشق غذا بخوری .
دوستت دارم عزیزم .عاشقتم


رفتن به پارک وپیدا کردن همبازی
