امیرحسامامیرحسام، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 24 روز سن داره

نی نی اسمونی

جوجه اردک

 امروز یکشنبه و الان ساعت 7.20 سلام کلوچه سلام آلوچه اینا اسمهاییه که بابایی صدات میکنه امروز خیلی حرفها دارم که برات بنویسم .پنجشنبه خیلی حالم بهتر شد به خاطر حرفهای قشنگی که باباییت بهم زد . شب شاممون روبردیم پارک اونجا حسابی شیطونیکردی وقتی با بابا رفتین سرسره بازی دیدم بادوتا جوجه اردک خوشگل برگشتین و تو انقدر خوشحال بودی که نگو .جوجه رنگی میگن رنگش برای بچه ها خوب نیست همینطور خودش خیلی ضعیفه و مریضی داره . اردکها رو هم نمیارم تو خونه فقط وقتی میخای بازی کنی میبرمت پیششون تا بهشون غذا بدی .خیلی اینکارو دوست داری این روزها همش دوست داری کارهایی که بلدی رو نشونمون بدی تا ما برات دست بزنیم دست به سینه میشی . دستات رو میبری بالا پ پا...
9 مرداد 1390

جوجه رنگی

سلام عزیزم امروز باهم رفتیم که جوجه ماشینی برات بخریم اما هر چی گشتیم پیدا نکردیم نمیدونم کجا می تونیم بخریم همیشه تابستونا همه جا بود اما امسال هیج جا ندیدم .باید بپرسم ببینم کجا پیدا میشه . خلاصه به جاش رفتیم پارک وبه مرغابیها غذا دادیمو اومدیم خونه . حالا هم توخوابیدی .عزیزم من امروز خیلی پکرم یعنی اگه تو نبودی از صبح هیچ کاری نمیکردم چون نا ندارم . به خاطر یه موضوع ساده ست اما من خیلی ناراحتم ودلم میخاد یه مدتی تنها باشم و کسی پیشم نباشه حتی تو و بابایی اما چیکار کنم که به من چسبیدی قربونت برم . اگه تو نبودی من امروز از غصه مرده بودم خدایا شکرت به خاطر این هدیه ی آسمونی .
4 مرداد 1390

خرید

سلام دیشب رفتیم خرید وتو حسابی کیف کردی .دیروز بعد از ظهر وقتی از خواب که بیدار شدی خیلی بداخلاق بودی و خلاصه به هیچ طریقی اروم نشدی کسل بودی و غر میزدی و همش آویزون من بودی دیگه بابایی گفت حاضرشیم بریم بیرون ماهم حاضر شدیم رفتیم برای شما خرید کردی میه بادی سبز راه راه استین کوتاه خریدیم و بعد رفتیم رولان یه سرهمی شورتی خوشگل خریدیم تو دیگه از رولان نمیخواستی بیای بیرون حسابی  شیطونی کردی همه لباسهارو زیر ورو کردی .
3 مرداد 1390

خونه اسباب بازی

سلام عزیزم امروز رفتیم عکسی که چهارشنبه هفته پیش گرفته بودی رو گرفتیم که خیلی قشنگ شده بود و مامان جون هم گفت یکی ازش میخواد و گفتیم یکی دیگه هم برامون چاپ کنه . حالا در اسرع وقت عکسشو میزارم خاله ها هم ببینن . بعد بردمت خونه اسباب بازی ازهمه کوچکتر بودی و از همه ماشاله شیطون تر خیلی بهت خوش گذشت و یه دوست پیدا کردی که اتفاقا بعد فهمیدیم که خونه شون روبروی خونه ماست و با مامانش قرار گزاشتیم بیاردش که با شما بازی کنه .اسمش هم محمدمهدیه و1 سال ازشما بزرگتره.  دوستت دارم این جمله ایه که 6 ساله به بابات میگم حالا تو هم اضافه شدین و به دوتاتون میگم عزیزم . دوستتون دارم ...
30 تير 1390

سفر یزد

سلام گفتم تا خوابی عزیزم بیام یه مطلب برات بنویسم . 23تیر یعنی پنجشنب هفته پیش ساعت 4.5 بلیط قطار داشتیم اخه برای 3 روز صرف نمیکرد با ماشین بریم بابایی خیلی خسته میشد .ساعت 4 رسیدیم راه اهن و پارکینگ کرمانی طبق معمول ناز اومد که جا نداریم فقط ساعتی بزارید جالبه واقعا هیچ نظارتی رو کارشون نیست هر کاری بخوان میکنن همیشه همینو میگن و بابایی باید یه پولی اضافه تر به عنوان شیرینی بده تایهجای خالی بهمون بده بعد میریم بالا میبینیم که کلی جای خالی هست میگه جاندارم نگو میخواد پول شیرینی بگیره .خلاصه ایندفعه گفت فقط برای ساعتی جا دارم ماهم رفتیم پارکینگ کنار راه اهن اونم گفت مدت دار جا ندارم ساعتی خلاصه بابایی مجبور شد 6 تومن هم اینجا شیرینی بده تا ما...
30 تير 1390

نی نی شگفت انگیز من

عزیزم من از تو عکس کارهای شگفت انگیزت این عکست رو انتخاب کردم که 6 ماه پیش تو شمال بابایی ازت گرفت وقتی تو متل میخواستم دست و روت رو تو ظرفشویی بشورم به زور پاهاتو کردی توی سینک و من مجبور شدم  لباسهاتو دربیارم و تو خوشگله مامانی با خیال راحت نشستی و به اب بازیت مشغول شدی .البته این کار همیشگیته اما فقط همین یدونه عکس رو از این کارت داشتم .قربونت برم   اگه دوست داشتید به امیرحسام رای بدید کدش 133 هست . مرسی که به من رای میدید       جدیدا یه چهارپایه که من گرفتم برای خودم که به وسایلی که بالای کابینت گذاشتم دستم برسه برمیداری ودنبال خودت میکشی و به جاهایی که میخای میری مثل روی میز توالت و بال...
29 تير 1390

عکسهای 19 ماهگی امیرحسام کوچولو

سلام آقا کوچولو این هم عکسهای 19 ماهگیت  سلام گلم این عکست رو تو بابلسر ازت گرفتم که نمیدونم داری به چی فکر میکنی    بقه عکسهاتو تو ادامه مطلب گذاشتم که صفحه سنگین نشه        سرسره بازی عشق امیرحسام       این هم پارسا کوچولو پسرخاله ات که 12 روز ازت بزرگتره عزیزم و مامانی هم خیلی دوستش داره .وای که چقدر دلم براش تنگ شده قربونش برم           یه روز که بابابایی رفتیم بیرون همون روزی که بابا مرخصی داشت و رفتیم بیرون گشتیم توهم برگشتنی از خستگی از حال رفتی    امیر حسام مامان در حال فضولی . حتی صند...
29 تير 1390