امیرحسامامیرحسام، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره

نی نی اسمونی

رفتن به پارک وپیدا کردن همبازی

سلام پسر گلم پنج شنبه عصر رفتیم پارک و تو حسابی بازی کردی وقتی اومدیم شام بخوریم یه خونواده دیگه هم نزدیک ما نشستن و یه پسر همقد و قواره تو داشتند که سه چرخه شم اورده بود عزیزم تو هم رفتی باهاش بازی کنی یه دختر بچه هم اومد پیش شما و خیلی خنده دار شده بودین س تا هم قد سر سوار شدن سه چرخه دعوا میکردین و تو از همه مظلوم تر بودی فکر کنم فقط زورت به پارسا میرسه . خلاصه یکیتون سوار میشد دوتاتون حلش می دادین یه کارای خنده داری کردین همه داشتن شمارو نگاه میکردن بعد هم بابایی توپ تورو انداخت براتون تا بازی کنین و شما سه تایی اومدین سراغ توپ . خوش گذشت خوشگل مامان . دیشب خیلی از خواب بیدار شدی بابایی گفت شاید تشنه شه اب برات اورد دادم خوردی و راحت خ...
18 تير 1390

جشن تولد یکسالگی امیر حسام

  عزیزم چون دو تا مامان بزرگ هات تو یک شهر نیستن ما برات دوبار جشن گرفتیم یکی با پارسا چون 12 روز فرقتونه و یکی هم خونه مامان و بابای بابایی .این هم عکس هر دوتا کیک هات . من دومی رو بیشتر دوست داشتم چون شکلات داشت مامانتم که شکمو.       تو تولدت که با پارسا گرفتی نیم ساعت قبل از شروع تولد لیز خوردی و صورتت خورد به لبه کمد پارسا و بینی و دهانت پر خون شد الهی بمیرم انقدر گریه کردی که جگرم خون شد . تو عکسها هم مشخصه . ...
15 تير 1390

مسافرت بابلسر و شیطونی های تو

سلام عسلم الان ساعت ١٢:١٩ ظهره و تو تازه خوابیدی . منم هزارتا کار دارم . هفته پیش دوشنبه ٦تیر رفتیم بابلسر خاله فاطمه و خاله طاهره هم شب راه افتادن و ساعت ٣ نیمه شب رسیدن . خب حالا از شیرینکاریهات بگم که چجوری از پارسا ذره چشم گرفته بودی که از کنارش رد میشدی مامانشو صدا میکرد و با سرعت زیاد مثل باد فرار میکرد . خیلی خنده دار بود .تو خیلی زورگو شدی مامانی دست بزن هم پیدا کردی همه میگن به اون صورت مظلومش نمیاد .حالا عکسهاتو میزارم تا خاله ها خودشون قضاوت کنن . برای اب بازی هم که دلی از عزا در اوردی . تو حوض و تو دریا و خلاصه هرجایی که چند قطره آب باشه.فکر کنم ماهی باشی که انقدر به اب علاقه داری .عزیزم هر وقت از با تو بودن به خودم میبالم یا...
12 تير 1390